فرهنگ آریانپور
بو دادن
#۳۷٬۴۸۴
singe
سوختگى سطحى، سوختن، بو دادن، به طور سطحى سوختن، داغ کردن، فر زدن
smell
(past: smelt, smelled ; past participle: smelt, smelled) ـ بویایى، شامه، بو، رایحه، عطر، استشمام، بوکشى، بوئیدن، بو کردن، بو دادن، رایحه داشتن، حاکى بودن از
scorch
به طور سطحى سوختن، تاول زدن، سوزاندن، بو دادن، سوختگى، تاول
brown
قهوه اى، خرمایى، سرخ کردن، برشته کردن، قهوه اى کردن
parch
برشته کردن، بریان کردن، نیم سوز کردن، خشک شدن (با حرارت)، تفتیدن، آفتاب سوخته کردن
roast
کباب کردن، بریان کردن، برشته شدن، برشتن