بهنگام
#۳۷٬۴۴۹
betimes
بهنگام، بموقع، زود، صبح زود، در اولین فرصت
pat
نوازش، دست زدن آهسته، قالب، نوازش کردن، دست نوازش بر سر کسى کشیدن، آهسته دست زدن به، بهنگام، بموقع، بى حرکت، ثابت، به طور مناسب
timely
بموقع، بهنگام، بجا، به وقت، بگاه
timous
(timeous =) ـ (اسکاتلند) بموقع، بجا، بهنگام، زود
timeous
(timous =) ـ (اسکاتلند) بموقع، بجا، بهنگام، زود
opportune
بجا، بموقع، بهنگام، درخور، مناسب
seasonable
مناسب فصل، بموقع، بهنگام
up to date
تازه، جدید، مطابق آخرین طرز، متداول، بهنگام
well timed
بموقع، بجا، بمورد، بهنگام، در وقت مناسب
fit
بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن
happy
خوش، خوشحال، شاد، خوشوقت، خوشدل، خرسند، سعادتمند، راضى، سعید، مبارک، فرخنده happy uptodate welltimed