فرهنگ آریان‌پور

بهنگام

#۳۷٬۴۴۹

معنی‌های انگلیسی
۱

betimes

بهنگام، بموقع، زود، صبح زود، در اولین فرصت

۲

pat

نوازش، دست زدن آهسته، قالب، نوازش کردن، دست نوازش بر سر کسى کشیدن، آهسته دست زدن به، بهنگام، بموقع، بى حرکت، ثابت، به طور مناسب

۳

timely

بموقع، بهنگام، بجا، به وقت، بگاه

۴

timous

(timeous =) ـ (اسکاتلند) بموقع، بجا، بهنگام، زود

۵

timeous

(timous =) ـ (اسکاتلند) بموقع، بجا، بهنگام، زود

۶

opportune

بجا، بموقع، بهنگام، درخور، مناسب

۷

seasonable

مناسب فصل، بموقع، بهنگام

۸

up to date

تازه، جدید، مطابق آخرین طرز، متداول، بهنگام

۹

well timed

بموقع، بجا، بمورد، بهنگام، در وقت مناسب

۱۰

fit

بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن

۱۱

happy

خوش، خوشحال، شاد، خوشوقت، خوشدل، خرسند، سعادتمند، راضى، سعید، مبارک، فرخنده happy uptodate welltimed