فرهنگ آریان‌پور

بهره برداری کردن

#۳۷٬۳۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

operate

عمل کردن، به کار انداختن، بهره بردارى کردن، به فعالیت واداشتن، گرداندن، اداره کردن، راه انداختن، دایر بودن، عمل جراحى کردن

۲

utilize

استفاده کردن از، مورد استفاده قرار دادن، بمصرف رساندن، به کار زدن، به کار گرفتن، بهره بردارى کردن