فرهنگ آریان‌پور

بهترین

#۳۷٬۲۷۰

معنی‌های انگلیسی
۱

foremost

بهترین، پیش ترین، جلوترین، دردرجه نخست

۲

best

(صفت عالى good)، بهترین، نیکوترین، خوبترین، شایسته ترین، پیشترین، بزرگترین، عظیم ترین، برترى جستن، سبقت گرفتن، به بهترین وجه، به نیکوترین روش، بهترین کار (صفت عالى well) ـ

۳

pride

مباهات، بهترین، سربلندى، برتنى، فخر، افاده، غرور، تکبر، سبب مباهات، تفاخر کردن

۴

prime

اول، عمده، نخست، زبده، درجه یک، آغاز، بهار جوانى، کمال، بهترین قسمت، نخستین، اولیه، اصلى، برجسته، بار کردن، تفنگ را پر کردن، بتونه کارى کردن، قبلا تعلیم دادن، آماده کردن، مجهز ساختن، تحریک کردن

۵

tip top

بالاترین درجه، اوج، بهترین، اعلى درجه creme de la creme

۶

gilt edge

لب طلایى، ممتاز، مقدم، درجه اول، بهترین

۷

gilt edged

لب طلایى، بهترین، مقدم، ممتاز

۸

first class

درخورمردم طبقه یک، بهترین، درجه اول

۹

pink

رنگ صورتى، سوراخ سوراخ کردن یا بریدن

۱۰

ne plus ultra

حداعلاى ترقى، بالاترین درجه، ذروه