فرهنگ آریان‌پور

بهبود

#۳۷٬۱۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

improvement

بهبود، پیشرفت، اصلاح، بهتر شدن، بهسازى

۲

gain

سود، منفعت، نفع، صرفه، استفاده، افزایش، به دست آوردن، سود بردن، فایده بردن، پیدا کردن، کسب کردن، باز یافتن، نائل شدن، پیشرفتن، بهبودى یافتن، رسیدن، زیاد شدن، بهره تقویت، حصول

۳

mend

تعمیر کردن، مرمت کردن، درست کردن، رفو کردن، بهبودى یافتن، شفا دادن

۴

pickup

پیکاپ، دستگاه برقى ناقل صداى گرامافون، انتخاب، رشد، ترقى، تجدید فعالیت، چیدن، هر چیز انتخاب شده، آشنایى تصادفى، (دختر) بلند کردن، برداشتن، سوار کردن، گرفتن، بهبودى یافتن بیماری‌

۵

health

تندرستى، بهبودى، سلامت، مزاج، حال health melioration

۶

recovery

ترمیم، بهبود، بازیافت، بهبودى، حصول، تحصیل چیزى، استرداد، وصول، جبران، به خود آیى، به هوش آمدن

۷

remission

بخشش، آمرزش، عفو، گذشت، تخفیف، بهبودى بیمارى

۸

betterment

بهترى، بهبودى، اصلاح، بهبود

۹

amelioration

بهبودى، بهتر شدن

۱۰

recuperation

بهبودى، رمق تازه، نیروى تازه

۱۱

progress

پیشرفت، پیشرفت کردن، پیشروى، حرکت، ترقى، جریان، گردش، سفر

۱۲

wellbeing

تندرستى، سلامتى و خوشى، خوشبختى، نیک بود