بهبود
#۳۷٬۱۹۰
improvement
بهبود، پیشرفت، اصلاح، بهتر شدن، بهسازى
gain
سود، منفعت، نفع، صرفه، استفاده، افزایش، به دست آوردن، سود بردن، فایده بردن، پیدا کردن، کسب کردن، باز یافتن، نائل شدن، پیشرفتن، بهبودى یافتن، رسیدن، زیاد شدن، بهره تقویت، حصول
mend
تعمیر کردن، مرمت کردن، درست کردن، رفو کردن، بهبودى یافتن، شفا دادن
pickup
پیکاپ، دستگاه برقى ناقل صداى گرامافون، انتخاب، رشد، ترقى، تجدید فعالیت، چیدن، هر چیز انتخاب شده، آشنایى تصادفى، (دختر) بلند کردن، برداشتن، سوار کردن، گرفتن، بهبودى یافتن بیماری
health
تندرستى، بهبودى، سلامت، مزاج، حال health melioration
recovery
ترمیم، بهبود، بازیافت، بهبودى، حصول، تحصیل چیزى، استرداد، وصول، جبران، به خود آیى، به هوش آمدن
remission
بخشش، آمرزش، عفو، گذشت، تخفیف، بهبودى بیمارى
betterment
بهترى، بهبودى، اصلاح، بهبود
amelioration
بهبودى، بهتر شدن
recuperation
بهبودى، رمق تازه، نیروى تازه
progress
پیشرفت، پیشرفت کردن، پیشروى، حرکت، ترقى، جریان، گردش، سفر
wellbeing
تندرستى، سلامتى و خوشى، خوشبختى، نیک بود