به وجود اوردن
#۳۶٬۹۳۶
make
(past: made ; past participle: made) ـ ساختن، به وجود آوردن، درست کردن، تصنیف کردن، خلق کردن، باعث شدن، وادار یا مجبور کردن، تاسیس کردن، گائیدن، ساختمان، ساخت، سرشت، نظیر، شبیه
arise
(past: arose ; past participle: arisen) ـ برخاستن، بلند شدن، رخ دادن، ناشى شدن، به وجود آوردن، برآمدن، طلوع کردن، قیام کردن، طغیان کردن
beget
(past: begot, begat ; past participle: begotten) ـ تولید کردن، به وجود آوردن، ایجاد کردن، سبب وجود شدن
father
پدر، والد، موسس، موجد، به وجود آوردن، پدرى کردن
inbreed
تولید کردن، موجب شدن، به وجود آوردن، پرورش دادن، از جانوران هم تیره تخم کشیدن، از یک نژاد ایجاد کردن
generate
تولید کردن، زائیدن، زادن، احداث کردن، به وجود آوردن، تناسل کردن، حاصل کردن، تولید نیرو کردن
bring
(past: brought ; past participle: brought) ـ آوردن، رساندن به، موجب شدن
build
(past: built ; past participle: built) ـ ساختن، بنا کردن، درست کردن
create
خلق شدن، آفریدن، ایجاد کردن
induce
القاء کردن، وادار کردن، اغوا کردن، غالب آمدن بر، استنتاج کردن، تحریک شدن، تهییج شدن overdetermine
develop
توسعه دادن، ایجاد کردن، بسط دادن، پرورش دادن
effects
اثر، نتیجه، اجرا کردن، معنى، مفهوم، نیت، مفید، کار موثر، عملى کردن، معلول effect
produce
تولید کردن، عمل آوردن، فرآوردن، محصول، ارائه دادن، زائیدن
provoke
تحریک کردن، دامن زدن، برانگیختن، برافروختن، خشمگین کردن
engender
تولید نسل کردن، آبستن شدن (زن)، ایجاد کردن، به وجود آمدن
establish
تاسیس کردن، دایر کردن، بنا نهادن، برپا کردن، ساختن، برقرار کردن، تصدیق کردن، تصفیه کردن، کسى را به مقامى گماردن، شهرت یا مقامى کسب کردن