فرهنگ آریان‌پور

به هوش اوردن

#۳۶٬۹۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

bring to

به هوش آوردن، به حال آوردن (کسى که ضعف کرده)

۲

sober

هوشیار، به هوش، عاقل، میانه رو، معتدل، متین، سنگین، موقر، آدم هشیار (در برابر مست)، هوشیار بودن، به هوش آوردن، از مستى درآوردن

۳

revivify

نیروى تازه دادن، به هوش آوردن

۴

refocillate

(معنى مجازى) تجدید حیات کردن، به خود آوردن، به هوش آوردن، جان بخشیدن، رمق تازه یافتن

۵

resuscitate

زنده کردن، اجحیا کردن، به هوش آوردن

۶

revivification

باز جان بخشى، تجدید حیات، رونق تازه، به هوش آوردن