فرهنگ آریانپور
به هوش اوردن
#۳۶٬۹۰۱
bring to
به هوش آوردن، به حال آوردن (کسى که ضعف کرده)
sober
هوشیار، به هوش، عاقل، میانه رو، معتدل، متین، سنگین، موقر، آدم هشیار (در برابر مست)، هوشیار بودن، به هوش آوردن، از مستى درآوردن
revivify
نیروى تازه دادن، به هوش آوردن
refocillate
(معنى مجازى) تجدید حیات کردن، به خود آوردن، به هوش آوردن، جان بخشیدن، رمق تازه یافتن
resuscitate
زنده کردن، اجحیا کردن، به هوش آوردن
revivification
باز جان بخشى، تجدید حیات، رونق تازه، به هوش آوردن