فرهنگ آریانپور
به هم وصل کردن
#۳۶٬۸۵۹
interconnect
بستن، وصل کردن، به هم پیوستن، به هم وصل کردن
link
پیوند، به هم پیوستن، پیوند دادن، حلقه زنجیر، دانه زنجیر، بند، میدان گلف، زنجیر، قلاب، متصل کردن، جفت کردن
piece
تکه، قطعه، پارچه، فقره، عدد، سکه، نمونه، قطعه ادبى یا موسیقى، نمایشنامه قسمت، بخش، یک تکه کردن، وصله کردن، ترکیب کردن، جور شدن، قدرى، کمى، اسلحه گرم، دانه، مهره
couple
زوج، جفت، دوتا، زن و شوهر، به هم بستن، پیوستن، جفت شدن، جفت کردن، وصل کردن
conjoin
پیوستن، وصل کردن، قرین شدن، مقترن، (حقوق) همسر، زوج
ligature
بخیه زنى، بند، نوار، زخم بند، شریان بند، شریان بندى، رشته، رباط، طلسم، (موسیقى) خط پیوند، خط ارتباط، کلید کوک سازهاى زهى، دو یا چند حرف متصل به هم
interlock
همبند کردن، همبند شدن، به هم پیوستن، در هم گیر کردن، به هم ارتباط داشتن، به هم قفل کردن، درهم بافتن، به هم پیچیدن