فرهنگ آریان‌پور

به هم فشردن

#۳۶٬۸۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

impact

به هم فشردن، پیچیدن، زیر فشار قرار دادن، با شدت ادا کردن، با شدت اصابت کردن، ضربت، فشار، تماس، اصابت، اثر شدید، ضربه، برخورد، اثر

۲

gnash

دندان قرچه کردن، دندان به هم فشردن (از خشم)، به هم فشردن، به هم سائیدن

۳

sserry

ازدحام کردن، به هم فشردن، به هم چسبیدن

۴

compact

جمع و جور، به هم پیوسته، پیمان، معاهده، متراکم به هم فشردن، به هم متصل کردن، ریز بافتن، فشرده، فشرده کردن

۵

scrunch

صداى به هم خوردن چیزى (مثل صداى سنگریزه)، درهم شکستن، به هم فشردن، مچاله کردن، منقبض کردن

۶

compress

متراکم کردن، هم فشرده کردن، به هم فشردن، خلاصه شدن یا کردن

۷

foreshorten

کوتاه نمودار کردن، به هم فشردن، خلاصه کردن

۸

fix

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۹

squeeze

فشردن، له کردن، چلاندن، فشار دادن، آب میوه گرفتن، به زور جا دادن، زور آوردن، فشار، فشرده، چپاندن