فرهنگ آریان‌پور

به هم زدن

#۳۶٬۸۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

disarrange

به هم زدن، بى ترتیب کردن، مختل کردن، بر هم زدن

۲

disestablish

به هم زدن، کلیسا را از آزادى محروم کردن

۳

poke

سیخونک، ضربت با چیز نوک تیز، فشار با نوک انگشت، حرکت، سکه، سکه زدن، فضولى در کار دیگران، سیخ زدن، به هم زدن، هل دادن، سقلمه زدن، کنجکاوى کردن، به هم زدن آتش بخارى (با سیخ)، زدن، آماس

۴

stir

جنبش، حرکت، فعالیت، جم خوردن، تکان دادن، به جنبش درآوردن، حرکت دادن، به هم زدن، به جوش آوردن، تحریک کردن یا شدن

۵

poach

آب پز کردن (تخم مرغ با پوست)، فرو کردن، دزدکى شکار کردن، برخلاف مقررات شکار صید کردن، تجاوز کردن به، راندن، هل دادن، به هم زدن، لگد زدن، خیساندن، دزدیدن

۶

rough

زبر، خشن، درشت، زمخت، ناهموار، ناهنجار، دست مالى کردن، به هم زدن، زمخت کردن

۷

rouse

رم دادن، از خواب بیدار شدن، حرکت دادن، به هم زدن، بهیجان در آوردن، مى گسارى، بیدارى

۸

roust

برانگیختن، به هم زدن، فرار دادن

۹

unmake

خلع مقام کردن، به هم زدن، خراب کردن، از خاصیت انداختن

۱۰

disturb

مختل کردن، مزاحم شدن، بر هم زدن، به هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوب کردن

۱۱

rummage

جستجو، تحقیق، کاوش، بازرس کشتى، اغتشاش، آشفتگى، خاکروبه، کاویدن، زیر و رو کردن، به هم زدن، خوب گشتن

۱۲

scarify

تیغ زدن، از رو شکافتن، نیش زدن، به هم زدن، شدیدا انتقاد کردن

۱۳

overthrow

(past: overthrew ; past participle: overthrown) ـ بر انداختن، به هم زدن، سرنگون کردن، منقرض کردن، مضمحل کردن، موقوف کردن، انقراض

۱۴

con cuss

تکان دادن، به هم زدن، بهیجان آوردن

۱۵

knock up

سردستى آماده کردن، به هم زدن، برخورد کردن، تحریک کردن، از کار انداختن، به پایان رساندن، آبستن کردن، ناراحت کردن

۱۶

cancel

فسخ کردن، لغو کردن، باطل کردن

۱۷

confuse

مغشوش شدن، با هم اشتباه کردن، آسیمه کردن، گیج کردن، دست پاچه کردن