فرهنگ آریان‌پور

به هم ریختن

#۳۶٬۷۹۸

معنی‌های انگلیسی
۱

bollix

به هم ریختن، سرهم بندى کردن، قاطى پاتى کردن

۲

commix

مخلوط کردن، به هم ریختن، درآمیختن

۳

disassemble

مجزا کردن، سوا کردن، پیاده کردن (ماشین آلات)، به هم ریختن

۴

disarrange

به هم زدن، بى ترتیب کردن، مختل کردن، بر هم زدن