فرهنگ آریانپور
به هم خوردن
#۳۶٬۷۷۳
disorient
به هم خوردن، ناجور شدن، غیرمتجانس شدن
collission
به هم خوردن، تصادم، به هم خوردگى، پیوند چند حرف بدون صدا
foul
ناپاک، پلید، شنیع، ملعون، غلط، نادرست، خلاف، طوفانى، حیله، جرزنى، بازى بى قاعده، ناپاک کردن، لکه دار کردن، گوریده کردن، چرک شدن، به هم خوردن، گیر کردن، نارو زدن (در بازى) ـ
knock
کوبیدن، زدن، درزدن، بد گویى کردن از، به هم خوردن، مشت، ضربت، صداى تو تو، عیبجویى
collide
تصادم کردن، به هم خوردن