فرهنگ آریانپور
به هم خوردن
#۳۶٬۷۷۲
knock
کوبیدن، زدن، درزدن، بد گویى کردن از، به هم خوردن، مشت، ضربت، صداى تو تو، عیبجویى
collide
تصادم کردن، به هم خوردن
meet
(past: met ; past participle: met) ـ ملاقات کردن، مواجه شدن، برخورد کردن، یافتن، معرفى شدن به، تقاطع کردن، پیوستن تقاطع، اشتراک، جلسه، نشست، نشست گاه، درخور، مناسب، دلچسب، شایسته، مقتضى
blend
مخلوطى (از چند جنس خوب و بد و متوسط) تهیه کردن (مثل چاى)، ترکیب، مخلوط، آمیختگى، آمیزه
comport
سازش کردن، جور بودن، تحمل کردن، در بر داشتن، حامل بودن، رفتار
collision
تصادم، برخورد