فرهنگ آریانپور
به هم خوردگی
#۳۶٬۷۶۷
indisposition
به هم خوردگى، ناخوشى، بى میلى، بیزارى، کسالت، عدم آمادگى
muss
درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى
revolt
شورش یا طغیان کردن، اظهار تنفر کردن، طغیان، شورش، به هم خوردگى، انقلاب، شوریدن
turmoil
غوغا، ناراحتى، پریشانى، به هم خوردگى، آشفتگى
collission
به هم خوردن، تصادم، به هم خوردگى، پیوند چند حرف بدون صدا
disorderliness
بى نظمى، اختلال، به هم خوردگى، آشفتگى