فرهنگ آریان‌پور

به هم خوردگی

#۳۶٬۷۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

indisposition

به هم خوردگى، ناخوشى، بى میلى، بیزارى، کسالت، عدم آمادگى

۲

muss

درهم و بر هم یا کثیف کردن، تلاش، تقلا، کوشش، به هم خوردگى، درهم و برهمى

۳

revolt

شورش یا طغیان کردن، اظهار تنفر کردن، طغیان، شورش، به هم خوردگى، انقلاب، شوریدن

۴

turmoil

غوغا، ناراحتى، پریشانى، به هم خوردگى، آشفتگى

۵

collission

به هم خوردن، تصادم، به هم خوردگى، پیوند چند حرف بدون صدا

۶

disorderliness

بى نظمى، اختلال، به هم خوردگى، آشفتگى