فرهنگ آریان‌پور

ادامه دادن

#۳٬۶۷۵

معنی‌های انگلیسی
۱

continue

ادامه دادن، دنبال کردن

۲

run on

ادامه دادن، بتفصیل بیان کردن، بدون وقفه

۳

bring on

ادامه دادن، جلورفتن، وادار به عمل کردن، به ظهور رساندن

۴

carry on

ادامه دادن

۵

run

(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد

۶

keep

(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه

۷

bide

در انتظار ماندن، درجایى باقى ماندن، به کارى ادامه دادن، تحمل کردن، به خود هموار کردن

۸

extend

توسعه دادن، تمدید کردن، عمومیت دادن، دراز کردن، طول دادن، رساندن، ادامه دادن، منبسط کردن

۹

further

بیشتر، دیگر، مجدد، اضافى، زائد، بعلاوه، بعدى، دورتر، جلوتر، پیش بردن، جلو بردن، ادامه دادن، پیشرفت کردن، کمک کردن به

۱۰

maintain

نگهدارى کردن، ابقا کردن، ادامه دادن، حمایت کردن از، مدعى بودن، نگهداشتن، برقرار داشتن

۱۱

hang on

سماجت ورزیدن، ادامه دادن، دوام داشتن، ثابت قدم بودن

۱۲

hold over

به تصرف ملک ادامه دادن، ادامه دادن، باقى ماندن، براى آینده نگاه داشتن، تمدید

۱۳

hold

(past: held ; past participle: held) ـ دست نگاه داشتن، تامل، نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن، گرفتن، جا گرفتن، تصرف کردن، چسبیدن، نگاهدارى

۱۴

follow

پیروى کردن از، متابعت کردن، دنبال کردن، تعقیب کردن، فهمیدن، درک کردن، در ذیل آمدن، منتج شدن، پیروى، استنباط، متابعت

۱۵

resume

از سر گرفتن، خلاصه تجربیات، حاصل، خلاصه، چکیده کلام، ادامه یافتن، از سرگرفتن، دوباره به دست آوردن، باز یافتن

۱۶

proceed

پیش رفتن، رهسپار شدن، حرکت کردن، اقدام کردن، پرداختن به، ناشى شدن از، عایدات