فرهنگ آریانپور
به هم پیوسته
#۳۶٬۷۳۳
conjunct
به هم پیوسته، متصل، متحد
collective
به هم پیوسته، انبوه، اشتراکى، اجتماعى، جمعى
indiscrete
به هم پیوسته، غیر مجزا، غیر قابل تشخیص
accrete
با هم یکى شدن، تواما رشد کردن، فراهم کردن، فراهم شدن، متحد کردن، به هم افزودن یا چسبانیدن، (مج) مصنوعى، به هم پیوسته، (گیاه شناسى) دوقلو، یکپارچه
compact
جمع و جور، به هم پیوسته، پیمان، معاهده، متراکم به هم فشردن، به هم متصل کردن، ریز بافتن، فشرده، فشرده کردن
aggregate
جمع شده، متراکم، متراکم ساختن، جمع آمده، (جانور شناسى، گیاه شناسى) به هم پیوسته، انبوه، توده، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن، جمع شدن، توده کردن
united
متحد، متفق، پیوسته، دست یکى
coherent
منسجم، چسبیده، مربوط، داراى ارتباط یا نتیجه منطقى