فرهنگ آریان‌پور

به هم پیوسته

#۳۶٬۷۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

conjunct

به هم پیوسته، متصل، متحد

۲

collective

به هم پیوسته، انبوه، اشتراکى، اجتماعى، جمعى

۳

indiscrete

به هم پیوسته، غیر مجزا، غیر قابل تشخیص

۴

accrete

با هم یکى شدن، تواما رشد کردن، فراهم کردن، فراهم شدن، متحد کردن، به هم افزودن یا چسبانیدن، (مج) مصنوعى، به هم پیوسته، (گیاه شناسى) دوقلو، یکپارچه

۵

compact

جمع و جور، به هم پیوسته، پیمان، معاهده، متراکم به هم فشردن، به هم متصل کردن، ریز بافتن، فشرده، فشرده کردن

۶

aggregate

جمع شده، متراکم، متراکم ساختن، جمع آمده، (جانور شناسى، گیاه شناسى) به هم پیوسته، انبوه، توده، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن، جمع شدن، توده کردن

۷

united

متحد، متفق، پیوسته، دست یکى

۸

coherent

منسجم، چسبیده، مربوط، داراى ارتباط یا نتیجه منطقى