فرهنگ آریان‌پور

به هم پیچیده

#۳۶٬۷۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

convolute

به هم پیچیده، حلقوى، پیچ و تاب خوردن، حلقه حلقه کردن

۲

convoluted

به هم پیچیده، به هم تابیده، حلقوى، پیچاپیچ