فرهنگ آریان‌پور

به هم پیچیدن

#۳۶٬۷۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

convolve

به هم پیچیدن، پیچیدن، تاب دادن، به هم پیچیده شدن

۲

intertwinement

به هم پیچیدن

۳

entwine

(entwist =) ـ به هم پیچیدن، به هم پیچاندن، (مج) بافتن، مثل طناب تابیدن، در آغوش گرفتن

۴

implicate

دلالت کردن بر، گرفتار کردن، مشمول کردن، به هم پیچیدن، مستلزم بودن

۵

interlace

درهم بافتن، به هم پیچیدن، در هم آمیختن، در هم بافتن، مشبک کردن، از هم گذراندن، تقاطع کردن

۶

interlock

همبند کردن، همبند شدن، به هم پیوستن، در هم گیر کردن، به هم ارتباط داشتن، به هم قفل کردن، درهم بافتن، به هم پیچیدن