فرهنگ آریان‌پور

به هم امیختن

#۳۶٬۷۰۹

معنی‌های انگلیسی
۱

intermix

به هم آمیختن، در هم آمیختن، با هم مخلوط کردن

۲

commingle

به هم آمیختن، به هم مخلوط کردن

۳

interfusion

به هم آمیختن، در هم ریختن

۴

fold

تا، تا کردن، چین، آغل گوسفند، دسته یا گله گوسفند، حصار، چندان، چند لا، بشکست خود اعتراف کردن، به کسب یا شغل پایان دادن، در آغل کردن، جا کردن، تاه کردن، تاه زدن، پیچیدن، تاه خوردن، به هم آمیختن

۵

shuffle

برزدن، به هم آمیختن، به هم مخلوط کردن، این سو و آن سو حرکت کردن، بى قرار بودن

۶

coalesce

ائتلاف کردن، به هم آمیختن، یکى شدن، منعقد شدن

۷

immingle

درهم آمیختن، به هم آمیختن، مخلوط کردن

۸

interfuse

در هم ریختن، به هم آمیختن، افشاندن