فرهنگ آریان‌پور

به نتیجه رساندن

#۳۶٬۵۵۳

معنی‌های انگلیسی
۱

put through

به نتیجه رساندن، ارتباط پیدا کردن، واداشتن

۲

settle

واریز، تسویه، جا دادن، ماندن، مقیم کردن، ساکن کردن، واریز کردن، تصفیه کردن، معین کردن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردن، نشست کردن

۳

accomplish

انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن