فرهنگ آریان‌پور

اداره‌ کردن

#۳٬۶۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

manage

اداره کردن، گرداندن، از پیش بردن، اسب آموخته manage managing

۲

administer

اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى

۳

conduct

رفتار، سلوک، هدایت کردن، بردن، اداره کردن

۴

preside

کرسى ریاست را اشغال کردن، ریاست کردن بر، ریاست جلسه را بعهده داشتن، اداره کردن هدایت کردن، سرپرستى کردن

۵

manipulate

با دست عمل کردن، با استادى درست کردن، با مهارت انجام دادن، اداره کردن، دستکارى کردن

۶

direct

مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ

۷

govern

حکومت کردن، حکمرانى کردن، تابع خود کردن، حاکم بودن، فرماندارى کردن، معین کردن، کنترل کردن، مقرر داشتن

۸

handle

گراندن، گذاشتن و برداشتن دستگیره، دسته، قبضه شمشیر، وسیله، لمس، احساس با دست، دست زدن به، به کار بردن، سرو کار داشتن با، رفتار کردن، استعمال کردن، دسته گذاشتن

۹

management

مدریت، اداره، ترتیب، مدیریت، مدیران، کارفرمایى