فرهنگ آریان‌پور

اداره کردن

#۳٬۶۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

manage

اداره کردن، گرداندن، از پیش بردن، اسب آموخته

۲

administer

اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى

۳

man

مرد، انسان، شخص، بر، نوکر، مستخدم، اداره کردن، گرداندن (امور)، شوهر، مهره شطرنج، مردى

۴

helm

سکان، اهرم سکان، (مجازى) نظارت، اداره، زمام، (مجازى) اداره کردن، دسته

۵

keep

(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه

۶

rule

قاعده، دستور، حکم، بربست، قانون، فرمانروایى، حکومت کردن، اداره کردن، حکم کردن، گونیا، خط کش واژه هاى شامل

۷

address

درست کردن، مرتب کردن، متوجه ساختن، قراول رفتن، دستور دادن، اداره کردن، نظارت کردن، خطاب کردن، عنوان نوشتن، مخاطب ساختن، سخن گفتن عنوان، نام و نشان، سرنامه، نشانى، آدرس، خطاب، خطابه، نطق، عریضیه، طرزخطاب، برخورد، مهارت، حمل، ارسال، نشانى دادن address ـ (44)

۸

conduct

رفتار، سلوک، هدایت کردن، بردن، اداره کردن

۹

execute

اجرا کردن، اداره کردن، قانونى کردن، نواختن، نمایش دادن، اعدام کردن

۱۰

operate

عمل کردن، به کار انداختن، بهره بردارى کردن، به فعالیت واداشتن، گرداندن، اداره کردن، راه انداختن، دایر بودن، عمل جراحى کردن

۱۱

chairman

فرنشین، رئیس، ریاست کردن، اداره کردن

۱۲

engineer

مهندس، مهندسى کردن، اداره کردن، طرح کردن و ساختن

۱۳

moderate

معتدل، ملایم، آرام، میانه رو، مناسب، محدود، اداره کردن، تعدیل کردن

۱۴

officiate

مراسمى را بجا آوردن، اداره کردن، به عنوان داور مسابقات را اداره کردن

۱۵

manipulate

با دست عمل کردن، با استادى درست کردن، با مهارت انجام دادن، اداره کردن، دستکارى کردن

۱۶

administrate

(administer =) ـ اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى

۱۷

direct

مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ