فرهنگ آریانپور
به قتل رساندن
#۳۵٬۹۷۹
kill
کشتن، به قتل رساندن، ذبح کردن، ضایع کردن
slay
(past: slew ; past participle: slain) ـ با خشونت کشتن، به قتل رساندن، کشتار کردن، ذبح کردن
brain
مغز، مخ، کله، هوش، ذکاوت، فهم، مغز کسى را درآوردن، به قتل رساندن
murder
قتل، کشتار، آدمکشى، کشتن، به قتل رساندن
assassinate
کشتن، به قتل رساندن، ترور کردن