فرهنگ آریان‌پور

به قتل رساندن

#۳۵٬۹۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

kill

کشتن، به قتل رساندن، ذبح کردن، ضایع کردن

۲

slay

(past: slew ; past participle: slain) ـ با خشونت کشتن، به قتل رساندن، کشتار کردن، ذبح کردن

۳

brain

مغز، مخ، کله، هوش، ذکاوت، فهم، مغز کسى را درآوردن، به قتل رساندن

۴

murder

قتل، کشتار، آدمکشى، کشتن، به قتل رساندن

۵

assassinate

کشتن، به قتل رساندن، ترور کردن