فرهنگ آریان‌پور

به عهده‌ گرفتن

#۳۵٬۸۹۹

معنی‌های انگلیسی
۱

accept

پذیرفتن، قبول شدن، پسندیدن، قبول کردن

۲

assume

فرض کردن، پنداشتن، گرفتن، به خود گرفتن، به خود بستن، وانمود کردن، تظاهر کردن، تقلید کردن، بعهده گرفتن، تقبل کردن، انگاشتن cosponsor

۳

engage

به کار گماشتن، گرفتن، استخدام کردن، نامزد کردن، متعهد کردن، از پیش سفارش دادن، مجذوب کردن، درهم انداختن، گیر دادن، گرو گذاشتن، گرودادن، ضامن کردن، عهد کردن، قول دادن

۴

tackle

اسباب، لوازم کار، طناب و قرقره، گلاویز شدن با، نگاه داشتن، از عهده برآمدن، داراى اسباب و لوازم کردن، بعهده گرفتن، افسار کردن

۵

shoulder

شانه، دوش، کتف، هر چیزى شبیه شانه، جناح، با شانه زور دادن، هل دادن

۶

prosecute

تعقیب قانونى کردن، دنبال کردن، پیگرد کردن

۷

undertake

(past: undertook ; past participle: undertaken) ـ تعهد کردن، متعهد شدن، عهده دار شدن، بعهده گرفتن، قول دادن، متقبل شدن، تقبل کردن