فرهنگ آریان‌پور

به عنف

#۳۵٬۸۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

forced

زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن force

۲

forcible

قوى، موثر، شدید، اجبارى