فرهنگ آریانپور
به عمل اوردن
#۳۵٬۸۵۵
crop
محصول، چیدن، گیسو را زدن، سرشاخه زدن، حاصل دادن، چینه دان
grow
(past: grew ; past participle: grown) ـ رستن، روئیدن، رشد کردن، سبز شدن، بزرگ شدن، زیاد شدن، ترقى کردن، شدن، گشتن، رویانیدن، کاشتن
work
کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن
raise
بالا بردن، بالا کشیدن، بار آوردن، رفیع کردن، بر پا کردن، برافراشتن، بیدار کردن، تولید کردن، پروراندن، زیاد کردن، از بین بردن، دفع کردن، ترفیع، اضافه حقوق، ترقى دادن
ripen
رسیده کردن یاشدن، عمل آمدن، کامل شدن
cultivate
کشت کردن، زراعت کردن (در)، ترویج کردن