فرهنگ آریان‌پور

به عمل‌ اوردن

#۳۵٬۸۵۵

معنی‌های انگلیسی
۱

crop

محصول، چیدن، گیسو را زدن، سرشاخه زدن، حاصل دادن، چینه دان

۲

grow

(past: grew ; past participle: grown) ـ رستن، روئیدن، رشد کردن، سبز شدن، بزرگ شدن، زیاد شدن، ترقى کردن، شدن، گشتن، رویانیدن، کاشتن

۳

work

کار، کار کردن، عملى شدن، شغل، وظیفه، زیست، عمل، عملکرد، نوشتجات، آثار ادبى یا هنرى، (در جمع) کارخانه، استحکامات، موثر واقع شدن، عمل کردن

۴

raise

بالا بردن، بالا کشیدن، بار آوردن، رفیع کردن، بر پا کردن، برافراشتن، بیدار کردن، تولید کردن، پروراندن، زیاد کردن، از بین بردن، دفع کردن، ترفیع، اضافه حقوق، ترقى دادن

۵

ripen

رسیده کردن یاشدن، عمل آمدن، کامل شدن

۶

cultivate

کشت کردن، زراعت کردن (در)، ترویج کردن