فرهنگ آریان‌پور

به طورمحکم

#۳۵٬۷۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

solidly

جسم جامد، ماده جامد، سفت، سخت، مکعب، سه بعدى، محکم، استوار، قوى، خالص، ناب، بسته، منجمد، یک پارچه، حجمى، توپر، نیرومند، قابل اطمینان solid tightly