فرهنگ آریان‌پور

به طور کلی

#۳۵٬۳۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

generally

به طور کلى، عموماً، معمولاً generically materially

۲

enmasse

یک دفعه، یک مرتبه، یکهو، کلاً، به طور کلى

۳

overall

بالاپوش، لباس کار، روى هم رفته، شامل همه چیز، همه جا، سرتاسر

۴

principally

اصلى، عمده، مایه، مدیر، مهم، رئیس، مدیر مدرسه، مطلب مهم، سرمایه اصلى، مجرم اصلى principal