فرهنگ آریانپور
به طور قابل لمس
#۳۵٬۲۹۲
woo
اظهار عشق کردن با، عشق بازى کردن با، خواستگارى کردن، جلب لطف کردن
wring
(past: wrung ; past participle: wrung) ـ فشردن، چلاندن، به زور گرفتن، غصب کردن، انتزاع کردن، پیچاندن، منحرف کردن
#۳۵٬۲۹۲
اظهار عشق کردن با، عشق بازى کردن با، خواستگارى کردن، جلب لطف کردن
(past: wrung ; past participle: wrung) ـ فشردن، چلاندن، به زور گرفتن، غصب کردن، انتزاع کردن، پیچاندن، منحرف کردن