فرهنگ آریان‌پور

به طور عادی

#۳۵٬۱۵۱

معنی‌های انگلیسی
۱

normally

در حال عادى، معمولاً، به طور عادى یا طبیعى

۲

commonly

مشترک، اشتراکى، معمولى، عمومى، متعارفى، عادى، پیش پا افتاده، پست، عوامانه، مردم عوام، مشارکت کردن، مشاع بودن، مشترکا استفاده کردن common

۳

ordinarily

معمولى، عادى، متداول، پیش پا افتاده uneventfully

۴

customarily

عادى، مرسوم