اخم
#۳٬۴۷۹
lour
اخم، عبوس، ترشرویى، هواى گرفته و ابرى، اخم کردن، (lower) تیره شدن، تغییر، گرفته شدن
frown
اخم کردن، روى درهم کشیدن، اخم
fret
اذیت، اخم، ترشرویى، تحریک، تهییج، هیجان، بى حوصلگى، جیغ، فریاد، داراى نقشه هاى پیچ در پیچ کردن، جور به جور کردن، گلابتون دوزى کردن، اخم کردن، پوست را بردن، کج خلقى کردن، سائیده شدن، هایهو کردن، جویدن، مجروح کردن، رنگ آمیزى کردن
sulk
قهر، اخم، ترشرویى، بد اخمى کردن dourness
frump
زن شلخته، زن امل، اخم
scowl
ابرو درهم کشى، اخم، ترشرویى، اخم کردن
glower
خیره نگاه کردن، اخم کردن، نگاه خیره، اخم، تروشرویى
lower
(moo =) ـ پست، کوتاه، دون، فرومایه، پایین، آهسته، پست و مبتذل، سر به زیر، فروتن، افتاده، کم، اندک، خفیف، مشتعل شدن، زبانه کشیدن، صداى گاو، مع مع کردن low
wince
خود را عقب کشیدن، رمیدن، (از شدت درد) خود را لرزاندن و تکان دادن، لگد پرانى
grimace
ادا و اصول، شکلک، دهن کجى، نگاه ریایى، تظاهر