فرهنگ آریان‌پور

به طور بد

#۳۴٬۶۳۲

معنی‌های انگلیسی
۱

bad

به طور بد، به طور ناشایسته

۲

badly

به طور بد، به طور ناشایسته

۳

meanly

از روى پستى، لئیمانه، فقیرانه، به طور بد damnably evilly

۴

mal

پیشوندى است به معنى " بد " و " مضر "

۵

foully

ناپاک، پلید، شنیع، ملعون، غلط، نادرست، خلاف، طوفانى، حیله، جرزنى، بازى بى قاعده، ناپاک کردن، لکه دار کردن، گوریده کردن، چرک شدن، به هم خوردن، گیر کردن، نارو زدن (در بازى) ـ foul

۶

poorly

فقیر، مسکین، بینوا، بى پول، مستمند، معدود، ناچیز، پست، نامرغوب، دون poor