فرهنگ آریان‌پور

به طرف داخل

#۳۴٬۴۷۷

معنی‌های انگلیسی
۱

inside

درون، داخل، باطن، نزدیک بمرکز، قسمت داخلى، تو، اعضاى داخلى

۲

inward

درونى، تویى، داخلى، (مجازى) باطنى، ذاتى، داخل رونده، دین دار، پرهیزکار، رام، درون inward inwards

۳

inbound

به درون، وارد شونده، داخل مرز، محصور در حدود معینى