فرهنگ آریان‌پور

به شدت

#۳۳٬۹۶۳

معنی‌های انگلیسی
۱

sharp

تیز، هشیار، دیز، نوک دار، تند، زننده، زیرک، تیز کردن

۲

sorely

زخم، ریش، جراحت، جاى زخم، دلریش کننده، سخت، دشوار، مبرم، خشن، دردناک، ریشناک sore

۳

acutely

تیزرو، تیز، نوک تیز، (پزشکى) حاد، بحرانى، زیرک، تیزنظر، تند، شدید، (موسیقى) تیز، زیر، (سلسله ى اعصاب) حساس، (هندسه) حاد، تیز (زاویه ى حاد، زاویه تند)

۴

greatly

بزرگ، عظیم، کبیر، مهم، هنگفت، زیاد، تومند، متعدد، ماهر، بصیر، آبستن، طولانى great

۵

heavily

سنگین، گران، و زین، زیاد، سخت، متلاطم، کند، دل سنگین، تیره، ابرى، غلیظ، خواب آلود، فاحش، آبستن، باردار heavy highly inordinately

۶

severely

سخت، سخت گیر، طاقت فرسا، شاق، شدید

۷

intensely

زیاد، سخت، شدید، قوى، مشتاقانه

۸

frightfully

وحشتناک furiously gravely