فرهنگ آریان‌پور

به سوی درون

#۳۳٬۹۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

inside

درون، داخل، باطن، نزدیک بمرکز، قسمت داخلى، تو، اعضاى داخلى

۲

indoors

در خانه، توى خانه، در زیر سقف

۳

inwardly

درونى، تویى، داخلى، (مجازى) باطنى، ذاتى، داخل رونده، دین دار، پرهیزکار، رام، درون inward inwards