فرهنگ آریان‌پور

به سرعت حرکت‌ کردن

#۳۳٬۷۹۹

معنی‌های انگلیسی
۱

run

(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد

۲

clip

کوتاه کردن، گیره کاغذ، برش، موزنى، پشم چینى، شانه فشنگ، گیره یاپنس، چیدن، بغل گرفتن، محکم گرفتن

۳

trot

یورتمه، یورتمه روى، بچه تاتى کن، یورتمه رفتن، صداى یورتمه رفتن اسب، کودک، عجوزه