فرهنگ آریانپور
به سرعت حرکت کردن
#۳۳٬۷۹۹
run
(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد
clip
کوتاه کردن، گیره کاغذ، برش، موزنى، پشم چینى، شانه فشنگ، گیره یاپنس، چیدن، بغل گرفتن، محکم گرفتن
trot
یورتمه، یورتمه روى، بچه تاتى کن، یورتمه رفتن، صداى یورتمه رفتن اسب، کودک، عجوزه