فرهنگ آریان‌پور

اخرین

#۳٬۳۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

last

بازپسین، پسین، آخر، آخرین، اخیر، نهانى، قطعى، دوام داشتن، دوام کردن، طول کشیدن، به درازا کشیدن، پایستن

۲

bottommost

پایین ترین، آخرین، پایه اصلى و ابتدایى

۳

fresh

تر و تازه، تازه، خرم، زنده، با نشاط، با روح، خنک، سرد، تازه نفس، تازه کار ناآزموده، پر رو، جسور، به تارزگى، خنک ساختن، تازه کردن، خنک شدن، آماده، سرخوش، (در مورد آب) شیرین

۴

final

بالاخره، عاقبت، سرانجام

۵

latest

دیر، دیر آینده، اخیر، تازه، گذشته، کند، تا دیر وقت، اخیراً، تا دیر گاه، زیاد، مرحوم state of the art

۶

endmost

دورترین، اقصى نقطه

۷

hindmost

عقب ترین، پسین، دورترین

۸

terminal

نهایى، انتهایى، واقع در نوک، پایان، انتها، آخر خط راه آهن یا هواپیما، پایانه، پایانى

۹

ultimate

سرانجام، بالاخره، عاقبت امر، دست آخر، آجلا uptotheminute