فرهنگ آریان‌پور

به زیرکی

#۳۳٬۷۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

acutely

تیزرو، تیز، نوک تیز، (پزشکى) حاد، بحرانى، زیرک، تیزنظر، تند، شدید، (موسیقى) تیز، زیر، (سلسله ى اعصاب) حساس، (هندسه) حاد، تیز (زاویه ى حاد، زاویه تند)

۲

knowingly

کاردان، فهمیده، با هوش، زیرکانه knowing