فرهنگ آریانپور
به زور گرفتن
#۳۳٬۷۰۲
extort
به زور گرفتن، به زور تهدید یا شکنجه گرفتن، اخاذى کردن، زیاد ستاندن
grab off
به زور گرفتن، با شتاب گرفتن، قاپیدن
hog
خوک، گراز، خوک پروارى، به زور گرفتن
usurp
غصب کردن، به زور گرفتن، ربودن
wring
(past: wrung ; past participle: wrung) ـ فشردن، چلاندن، به زور گرفتن، غصب کردن، انتزاع کردن، پیچاندن، منحرف کردن
force
زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن
exact
درست، عیناً، کاملاً، بدرستى، بکلى، یکسره، چنین است
occupy
اشغال کردن، سرگرم کردن، مشغول داشتن، تصرف کرد
squeeze
فشردن، له کردن، چلاندن، فشار دادن، آب میوه گرفتن، به زور جا دادن، زور آوردن، فشار، فشرده، چپاندن