فرهنگ آریان‌پور

به زور داخل شدن

#۳۳٬۶۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

intrude

سرزده آمدن، فضولانه آمدن، بدون حق وارد شدن، به زور داخل شدن

۲

force

زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن