فرهنگ آریانپور
به زور
#۳۳٬۶۶۷
constrainedly
به زور
forced
زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن force
mightily
با توانایى، به زور، بسیار، خیلى
perforce
بناچار، ناگزیر، به زور، اجباراً
forcible
قوى، موثر، شدید، اجبارى forcibly