فرهنگ آریان‌پور

به زحمت

#۳۳٬۶۳۹

معنی‌های انگلیسی
۱

hardly

سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى

۲

heavily

سنگین، گران، و زین، زیاد، سخت، متلاطم، کند، دل سنگین، تیره، ابرى، غلیظ، خواب آلود، فاحش، آبستن، باردار heavy

۳

studiously

زحمتکش، ساعى، کوشا، درس خوان، کتاب خوان، مشتاق، خواهان، پرزحمت، بلیغ، جاهد