فرهنگ آریان‌پور

به رو شدن - رو -

#۳۳٬۵۶۵

معنی‌های انگلیسی
۱

cross

صلیب، خاج، چلیپا، علامت ضربدر یا به اضافه، حدوسط، ممزوج، دورگه، اختلاف، مرافعه، تقلب، نادرستى، قلم کشیدن بر روى، گذشتن، عبور دادن، مصادف شدن با، رو به رو شدن، قطع کردن، دورگه کردن (مثل قاطر)، پیوند زدن، کج خلقى کردن، خلاف میل کسى رفتار کردن

۲

envisage

رو به رو شدن، مواجه شدن با، در نظر داشتن، انتظار داشتن، درذهن مجسم کردن

۳

encounter

رویارویى، رویاروى شدن، برخورد، رو به رو شدن، مواجه شدن با، مصادف شدن با، دست به گریبان شدن با، مواجهه، تصادف