فرهنگ آریان‌پور

به دور چیزی گشتن

#۳۳٬۴۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

orb

جسم کروى، گوى، عالم، احاطه کردن، به دور چیزى گشتن، به دور مدار معینى گشتن، کروى شدن

۲

circumambulate

دور چیزى گردیدن، به دور چیزى گشتن