فرهنگ آریان‌پور

به دور چیزی پیچیدن

#۳۳٬۴۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

enwind

به دور چیزى پیچیدن، احاطه کردن، محصور کردن

۲

furl

پیچ، پیچیدگى، پیچیدن، پیچیدن و بالا زدن، جمع کردن، به دور چیزى پیچیدن، ورتابیدن