فرهنگ آریان‌پور

به دست‌ اوردن (2)

#۳۳٬۳۲۶

معنی‌های انگلیسی
۱

buy

(past: bought ; past participle: bought) ـ خریدن، خرید، ابتیاع، تطمیع کردن

۲

cop

پلیس، پاسبان

۳

reap

درو کردن، جمع آورى کردن، به دست آوردن عامیانه‌

۴

land

زمین، خشکى، خاک، سرزمین، دیار، به خشکى آمدن، پیاده شدن، رسیدن، بزمین نشستن land خودمانی‌

۵

touch

دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه