فرهنگ آریانپور
به دست اوردن (2)
#۳۳٬۳۲۶
buy
(past: bought ; past participle: bought) ـ خریدن، خرید، ابتیاع، تطمیع کردن
cop
پلیس، پاسبان
reap
درو کردن، جمع آورى کردن، به دست آوردن عامیانه
land
زمین، خشکى، خاک، سرزمین، دیار، به خشکى آمدن، پیاده شدن، رسیدن، بزمین نشستن land خودمانی
touch
دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه