فرهنگ آریان‌پور

به درد خوردن

#۳۳٬۲۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

dow

(dowing , dowed , dought =) ـ (اسکاتلند) خوب بودن، قوى بودن، معتبر بودن، به درد خوردن، خوشبخت بودن

۲

avail

سودمند بودن، به درد خوردن، داراى ارزش بودن، در دسترس واقع شدن، فایده بخشیدن، سود، فایده، استفاده، کمک، ارزش

۳

serve

خدمت کردن، خدمت انجام دادن، به کار رفتن، به درد خوردن، (در بازى) توپ را زدن

۴

answer

پاسخ دادن، جواب دادن، از عهده برآمدن، ضمانت کردن، دفاع کردن (از)، جوابگو شدن، به کار آمدن، به کار رفتن، به درد خوردن، مطابق بودن (با)، جواب احتیاج را دادن جواب، دفاع، پاسخ

۵

bestead

(bested =) ـ یارى کردن، کمک کردن، سودمند واقع شدن، به درد خوردن، جاى کسى را گرفتن، واقع

۶

subserve

زیر زاورى کردن، به درد خوردن، مخدوم بودن، عبید بودن

۷

help

کمک کردن، یارى کردن، مساعدت کردن (با)، همدستى کردن، مدد رساندن، بهتر کردن چاره کردن، کمک، یارى، مساعدت، مدد، نوکر، مزدور

۸

utility

سودمندى، مفیدیت، سود، فایده، صنایع همگانى (مثل برق و تلفن)، کاربردپذیرى