فرهنگ آریان‌پور

به درد خور

#۳۳٬۲۷۹

معنی‌های انگلیسی
۱

serviceable

روبراه شدنى، تعمیر پذیر، سودمند، به درد خور، قابل استفاده

۲

useful

سودمند، مفید، با فایده

۳

practical

عملاً، درعمل، تقریبا، درواقع، در معنى، مى توان گفت

۴

functional

وابسته به وظایف اعضاء، وظیفه اى، وابسته به شغل و پیشه، وظیفه دار، تابعى، وظیفه مندى، در حال کار

۵

practicable

عملى، قابل اجرا، صورت پذیر، عبور کردنى