فرهنگ آریان‌پور

به دام انداختن

#۳۳٬۲۴۸

معنی‌های انگلیسی
۱

entrap

به دام انداختن، تله انداختن، گول زدن، اغفال کردن

۲

hook

قلاب، چنگک، (مجازى) دام، تله، ضربه، به شکل قلاب درآوردن، کج کردن، گرفتار کردن، به دام انداختن، ربودن، گیر آوردن

۳

mesh

سوراخ تور پشه بند، سوراخ، چشمه، شبکه، تنیده، بافته به دام انداختن، گیر انداختن، شبکه ساختن، تور ساختن، جور شدن، درهم گیر افتادن (مثل دنده هاى ماشین)، تور مانند یا مشبک کردن

۴

nail

ناخن، سم، چنگال، چنگ، میخ، میخ سرپهن، گل میخ، با میخ کوبیدن، با میخ الصاق کردن، به دام انداختن، قاپیدن، زدن، کوبیدن، گرفتن

۵

trap

زانویى مستراح و غیره تله، دام، دریچه، گیر، محوطه کوچک، شکماف، نیرنگ، فریب دهان، به دام انداختن، در تله انداختن، تله، در تله اندازى

۶

decoy

طعمه یا دام یا تورى براى گرفتن اردک و مرغان دیگر، (مجازى) تله، دام، وسیله تطمیع، به دام انداختن، فریفتن

۷

snare

دام، تله، بند، کمند، به دام انداختن، با تله گرفتن

۸

entoil

(enmesh =) ـ گیر انداختن، به دام انداختن، گرفتار مخمصه کردن

۹

ensnare

(ensnarl , entrap , snare =) ـ به دام انداختن، بغرنج کردن، گوریده شدن، خشمگین کردن

۱۰

ensnarl

(ensnare , entrap , snare =) ـ به دام انداختن، بغرنج کردن، گوریده شدن، خشمگین کردن

۱۱

inveigle

از راه به در بردن، فریفتن، سرگرم کردن، گمراه کردن و بردن، به دام انداختن

۱۲

enticement

اغوا، فریب، به دام انداختن

۱۳

trepanation

مته حفارى معدن و جراحى، بامته سوراخ کردن، حیله گر، تله، حیله، به دام انداختن