فرهنگ آریانپور
به خود هموار کردن
#۳۳٬۲۰۱
run
(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد
tempt
اغوا کردن، فریفتن، دچار وسوسه کردن
swallow
پرستو، چلچله، مرى، عمل بلع، فورت دادن، فرو بردن، بلعیدن
undergo
(past: underwent ; past participle: undergone) ـ تحمل کردن، دستخوش (چیزى) شدن، متحمل چیزى شدن