فرهنگ آریان‌پور

به‌ خود هموار کردن

#۳۳٬۲۰۱

معنی‌های انگلیسی
۱

run

(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد

۲

tempt

اغوا کردن، فریفتن، دچار وسوسه کردن

۳

swallow

پرستو، چلچله، مرى، عمل بلع، فورت دادن، فرو بردن، بلعیدن

۴

undergo

(past: underwent ; past participle: undergone) ـ تحمل کردن، دستخوش (چیزى) شدن، متحمل چیزى شدن